تبلیغات
مجاهد
مجاهد
ماییم و رسالت پاسبانی از حریم گل سرخ...

در کوچه های یاخچی آباد

جمعه 22 اردیبهشت 1391

نویسنده: مجاهد |

قبل التحریر: اگر نظری دارید از آدرس جدید وبلاگ استفاده کنید.
ساعت تقریبا 1 ظهر است. داریم با یکی از بچه ها در کوچه های تنگ و با صفای یاخچی آباد قدم میزنیم.
صدای یه موتور از ته کوچه؛ پشت سرمون میاد و با سرعت از کنارمون رد میشه. سایه درختان که این وقت سال خیلی هم پر شاخ و برگ هستند تمام کوچه رو پوشونده. کمی جلو تر چهار-پنج تا بچه از درخت توتی بالا رفته اند ولی یه از بچه ها که قدوقواره کوچکی داشت و معلوم بود که سه-چهار سالی از بقیه کوچکتره . یه رکابی سفید کثیف هم پوشیده بود و داشت از هوای بهاری  و گرم جنوب شهر و سایه های درختان  انبوه لذت می برد. همه بچه ها رفته بودند بالای درخت ولی اون یکی نمی تونست بره وداشت از پایین درخت التماس میکرد که چندتا توت هم به اون بدن. ولی هیچ کس توجهی نمیکرد و همه داشتند برای خودشون میخوردند.
به سر کوچه رسیدیم. اتوبوس شرکت واحد اومد بپیچه توی کوچه ولی چون کوچه تنگ بود نتونست کامل دور بزنه باید کمی دنده عقب می رفت. باید کمی منتظر می موندیم. من برگشتم تا یه نگاهی به اون بچه ها بندازم . از دور دیدم اون بچه که نتونسته بود از درخت بالا بره ، اون طرف کوچه نشسته بود و داشت گریه می کرد. اتوبوس رد شده بود و حامد رفته بود اونطرف خیابون و منتظر من بود که داشتم به اون بچه ها نگاه میکردم. رفتم اون طرف خیابون. خونه اوطرف کوچه بود. رفتیم توی کوچه و به در خونه رسیدیم. 3 تا در تقریبا هم اندازه کنار هم بود و بین هر در تقریبا بیست سانتی فاصله بود. در های دو طرف هر کدوم به یک حیاط باز می شد. با خودم گفتم حتما در وسط برای یه خونه ای که دیگه وجود نداره ولی وقتی حامد کلید رو تو در وسطی انداخت دیگه مطمئن شدم که دارم اشتباه می کنم. تا در رو باز کرد یک حیاط به عرض حدودا یک و نیم متر و طول تقریبا پانزده متر نظر من رو به خودش جلب کرد. تازه فهمیدم یه خونه هم پشت اون دوتا ساختمون هست. وقتی داشتیم توی حیاط باریک حرکت می کردیم تا به خونه برسیم یک لحظه ایستادم و یاد حیاط خونه پدربزرگم افتادم. تقریبا ده سالی هست که دیگه جای خودش رو به یک آپارتمان لوکس داده. اون هم یه حیاط داشت مثل همین. یه حیاط طولانی که دیوارهای دو طرفش رو با ماسه-سیمان پوشوندند. دیگه باید میرفتم . آخه حامد دیگه وارد خونه شده بود. اون حیاط طولانی با یه در همیشه باز و بدون قفل وصل میشد به حیاط اصلی خونه. توی چهارچوب اون در کاذب که می ایستادی سمت راست یه باغچه کوچک بود که به نظرم شبیه یه مربع بود به ضلع سی سانت ، ولی یه درخت انگور توش کاشته بودن. سمت چپ هم یه پلکان آهنی بود که با حدود شش-هفت تا پله میرسید به یه انباری کوچک بالای آشپزخانه. دو تا اتاق درش رو به حیاط باز می شد. توی یک از اتاق ها یه تلوزیون بود که وقتی طبق عادت روشنش کردم دیدم انگار که آنتن نداره. فهمیدم زیاد اهل تلوزیون نیستد اهل خانه. توی اتاق بغل یه کامپیوتر بود که روی اون هم یه کاور کشیده بودن. معلوم بود که چند وقتیه روشن نشده.
خیلی خونه با صفایی بود. ساعت ها توی خونه بودیم بدون اینکه تلوزیون نگاه کنیم یا با کامپیوتر وَر بریم. حال و هوای خونه های قدیمی رو می شد توی اون خونه کاملا حس کرد. هنوز به صنعت و تکنولوژی آلوده نشده بود. هنوز ال ای دی نیومده بود توی اون خونه. هنوز یخچال ساید بای ساید جای یخچال معمولی رو نگرفته بود. دوست داشتم ساعت ها بشینم روی اون پله های آهنی و قدیمی و زُل بزنم به اون درخت انگور. دوست داشتم بارها توی اون حیاط باریک و طولانی قدم بزنم و خودم رو توی خونه پدربزرگم ببینم که داریم با پسر عمه هام دنبال بازی میکنیم.
دوست داشتم برم بالای اون درخت توت و یه مشمع پر از توت کنم بعد بشینم و بخورم. ولی حیف که نمیشد. حیف که دیگه باید از اون خونه می رفتیم بیرون.
حیف
یا حق 

حالا نوبت شماست

شنبه 16 اردیبهشت 1391

نویسنده: مجاهد |

از آدرس جدید هم میتونید استفاده کنید.

رای دادن با ما بود کار کردن با شماست.

بحث کردن با ما بود کار کردن با شماست.

فحش خوردن با ما بود کار کردن با شماست.

تبلیغ کردن با ما بود کار کردن با شماست.

شب زنده داری با ما بود کار کردن با شماست.

تا صبح تو خیابون تراکت پخش کردن با ما بود کار کردن با شماست.

... با شماست.

آقایان بزرگوار فکر نکنید دیگه رفتید مجلس تموم شد.

ای کاش هر کدوم از شما یه سری از تبلیغاتتون رو ، یه سری از صحبت هاتون رو نگه دارید و هر چند وقت یک بار گوش کنید.متحدی هستید یا پایداری ، صدای ملت هستید یا ... مهم نیست. الان دیگه منتخبین مردمید.همین.

یا حق


بفرمایید روضه...

یکشنبه 3 اردیبهشت 1391

نویسنده: مجاهد |

از آدرس جدید هم میتونید استفاده کنید.

 

ألسلام علیکِ ایتها الصدیقة الشهیدة
برنامه عزاداری هیئت کریم آل طاها (ع) در ایام فاطمیه دهه دوم
از روز دوشنبه 4 اردیبهشت تا پنج شنبه 7 اردیبهشت از ساعت 17:30
سخنرانان: حجج اسلام ماندگاری، حسینی مجد، روح بخش و باقر بیگ
مداحان: حاج حسین هوشیار، برادر حسن حسین خانی، حاج وحید گلستانی و برادر عادل اسدپور
ته خط نازی آباد، خیابان شهید پورکرمان، حسینیه امام حسن مجتبی (ع)

دل نوشته ای بر قلاده های طلا

جمعه 1 اردیبهشت 1391

نویسنده: مجاهد |

میتونید از آدرس جدید هم استفده کنید ، ولی نظرات رو توی همین وبلاگ قرار بدید.

سلام دوستان ،

این نقد دوستانه و درون گفتمانی(!) رو یکی از رفقا (کاظم دانشی) نوشته.

مطمئنم که بر این نقد ، نقد دارید!

لطف کنید و توی نظرات بگید.

یا حق

"

به نام خدا

یاداشتی بر قلاده های طلا

فیلم قلاده ها بی طرف است ولی به نفع یك جریان سیاسی خاص

بعد از دیدن دوباره فیلم قلاده های طلا  دوست داشتم یاداشتی بر سیاسی ترین فیلم تاریخ ایران بنویسم فیلم كه از نظر من كارگردانی بسیار خوب وحساب شده وریتم خوبی داره و بازی های خوب وقابل قبول ولی بزرگترین جای كه فیلم از آن ضربه می خورد فیلمنامه آن است كه آن را به یك اثر متوسط بدل می سازد كه به چندنكته  از آن اشاره می كنم :

1-   در این گونه آثار كه اشاره به یك دوره تاریخی یك كشور می كنند عنصر باور پذیری بسیار مهم است عنصری كه باید یا دردنیای خود فیلم پرداخته شود وبه آن پاسخ داده شود ویا به مسائل بیرونی ارجاع دهد كه فیلم فلاده ها از نوع دوم است فیلمی كه اشاره به مسائل 2 سال پیش تهران دارد وهمه مردم آنرا به خاطر دارند ولی خیلی از جاهای فیلم از جمله قلیان كشیدن یكی از رده بالاهای اطلاعات ایران (بابازی پگاه) درخانه مادر زنش درست در شبی كه اقدام به ترور محمد خاتمی شده وفهمیده اند در اطلاعات ایران جاسوس وجود دارد وعملیات نیروهایش با شكست مواجه شده وگردن یكی از نیروهایش شكسته شده و عامل mi6از دستشان فرار كرده باور پذیر نیست .

اطلاعات ایران كه بازدن یك دكمه امین حیایی را وسطه اغتشاشات پیدا می كند چرا با زدن همان یك دكمه عامل دشمن كه شناسایی هم شده پیدا نمی كنند عامل mi6  (بابازی علی رام نورایی ) هم درست همان جاست ایناها هیچكدام باور پذیر نیست دیدن فرودگاه اهواز دیدن ریز اغتشاشات وافراد حاظر درآنهمش بازدن یك دكمه  باور پذیر نیست  ،پیدا كردن موبایل عامل دشمن به مسخره ترین  شكل ممكن وپیدا كردن جاسوس در اطلاعات ایران توسط حیایی اصلا باور پذیر نیست

2-این فیلم به شدت ادعای بی طرفی و ونشان دادن واقیت را دارد كه به نظر من اصلا این طور نیست مثلا هیچ جای فیلم نشانی از بسیج نیست در حالی كه از همان شب اول شلوغی های تهران بسیج هم پابه پای نیروهای انتظامی به مقابله وكتك زدن اغتشاشگران مشغول بود این در فیلم اصلا نیست وفقط مظلومیت بسیج نشان داده شده كه به پایگاه آنها حمله شده ومورد ظلم قرار گرفته اند من نمی گویم به پایگاه تعرض نشده ولی كتك زدن همان بسیجی ها جایش در فیلم خالی است یا دیالوگ های فرمانده پایگاه كه می گوید : این ها مردم اند كه بهشون به دروغ گفته اند تقلب شده آنها هم اومدن بیرون وقتی بفهمند بهشون دروغ گفتن آروم می شن یعنی اگه كسی بعدا نیومد تو خیابون حتما قانع شده كه اشتباه می كرده در حالی كه این طور نیست به نظرم هیچكس قانع نشد كه تقلب نشده فقط از ترس جونشون بیرون نیومدن .

در فیلم تمام كشتار وسط اغتشاشات توسط عاملین دشمن وارازل اوباش انجام می شود یعنی نیروهای انتظامی به سمت كسی تیر اندازی نكرد؟كسی كشته نشد ؟ بسیج در خیابانها كسی رو كتك نزد ؟آقای طالبی شما با كدام مدرك قتل ندا آقا سلطان را گردن عاملین خارجی انداختید كه هیچكس از آن خبر ندارد ؟آقای طالبی اگر به گفته فرمانده پایگاه بسیج فیلمتون كسانی كه به پایگاه حمله كرده اند مردم نیستند وتمام آنها ارازل واوباش اند وعاملین دشمن چرا همان فرمانده كه انقد مطمئن صحبت می كند به سمت آنها رگبار نمی بند ؟یا چرا بازیگر طرفدار موسوی فیلمتان كه فرزند بسیج هم هست به این پایگاه حمله می كند ؟  این فیلم ادعا دارد كه تمام وقایع اغتشاشات را به طور بی طرف تا اول شهریور نشان داده است آقای طالبی كهریزك كجاست ؟ ندا آقا سلطان ؟كشته شده ها؟ فیلمساز بی طرف كه ادعای ایجاد وحدت ملی را داری چرا تمام آتش سوزی ها وكشتار ها وشكسته شدن شیشه ها توسط ارازل اوباش و نیروهای خارجی انجام می شه ؟ بله این فیلم بی طرفه ولی به نفع یك جریان خاص

3--فیلمنامه به شدت مشكل داره از عدم وجود المان برای جاسوس بودن حمیدرضا پگاه گرفته كه خیلی كشكی آخر فیلم معلوم می شه جاسوسه وی چیزی از چگونه گی جاسوس شدن او نمی فهمیم   تا هركی هركی بودن وزارت اطلاعات كه امین حیایی سر شو می ندازه پایین می آد تو اتاق مافوقش وباستنش را یه ور می اندازد روی میز ومی گه آخوند قلابی مچتو گرفتم خوب حیایی از كجا فهمید ؟ اصلا چیو فهمید ؟چرا اون طرف هول كرد ؟ زنگ زد به شریفی نیا گفت حیایی همه چیو فهمیده ؟ چیو ؟ شریفی نیا ومافوقشون كاسه زیر نیم كاسشون چی بود؟ ووووووووو...............

 

فیلم به شدت فیلم متوسطی ودیدن این فیلم را اصلا به عنوان یك فیلم خوب توصیه نمی كنم یعنی فیلمی نیست كه بریو ازش لذت ببری ولی واسه یه تفریح دست جمعی با دوستانتون در روز سه شنبه بابیلط نیم بها وبرای این كه دهن این شبكه های اونوری هم ببندیم، روم  به دیوار بد نیست ."


جهاد ادامه دارد...

چهارشنبه 9 فروردین 1391

نویسنده: مجاهد |

سلام.
سال نو همتون مبارک.
به نظر من امسال جهادش بیشتر از پارسال است. کلی توجیح میشه کرد که جنس ایرانی نخرید ولی باید جهاد کرد. باید جنس ایرانی خرید حتی اگر جنس خارجی بهتر باشد. سخته , خیلی سخته ، ولی تا ما این کار رو نکنیم درست نمیشه.
به نظر من امسال خیلی اسم جالبی داره. تولی ملی اش بیشتر روی سخن با مسولین است که دست بردارید از این واردات بی رویه و حمایتش بیشتر به گردن ما. البته مسولین هم باید حمایت کنند ولی حمایت مسولین تا یه حدی میتواند کار را پیش ببرد. تا مردم حمایت نکنند این اقتصاد پیش نمیرود!
یا حق

  • تعداد کل صفحات : 9 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...